پيوندهاي ريشه دار فرهنك ايراني و ديرپاي
فرهنگ ارمني با فرهنگ ارمني
نوشته : آندرانیک هویان
در اواخر سده هفتم پيش از ميلاد ارمنيان به رهبري « باروير » به دولت ماد در براندازي دولت آشور ياري دادند ، و به پاس آن ، باروير رهبر ارمنيان ، به عنوان پادشاه ارمنستان تاجگذاري كرد. 4
در نظام حكومتي ايران ، در روزگار هخامنشيان ، سومين جايگاه بعد از پارس ها و مادها ، از آن ، ارمنيان بود. سرداران ارمني ، فرماندهي سپاهيان ايران را به عهده داشتند پس از كشته شدن كمبوجيه ، ارمنستان شورش كرد. چون سلطنت بر داريوش مسلم گرديد ، يكي از سرداران ارمني خود به نام «دارشيش5» را مامور فرونشاندن شورش ارمنستان كرد. در نبرد داريوش هخامنشي با اسكندر مقدوني ، جناحين راست و چپ سپاه ايران را سپاهيان ارمني به فرماندهي سرداران ارمني تشكيل مي دادند. 6 فرمانده جناح راست يرواند (داماد شاهنشاه هخامنشي ) و فرمانده جناح چپ ميترا اوستس Mitra - ustes بود. پس از پيروزي مقدونيان ، يرواند در ارمنستان ادعاي استقلال كرد و به سلطنت پرداخت. خاندان يروانديان كه بر ارمنستان فرمان مي راندند ، سياست ضد سلوكي داشتند ، و تا حدودي توانستند استقلال ارمنستان را حفظ كنند.
در سال 189 پيش از ميلاد ، « آرتاشس » اول كه خود را منسوب به خاندان يروانديان مي كرد ، بر تخت سلطنت ارمنستان جلوس كرد و ارمنستان را به عظمت و قدرت رساند.
تيگران دوم Tigran ( 95ـ 55 پيش از ميلاد ) نواده آرداشس ، كه در تاريخ ارمنيان به تيگران كبير اشتهار دارد ، به توسعه سرزمينهاي متصرفي پرداخت و حدود ارمنستان را از شمال ، به آغوانك يا آلبانيا ( ارمنيان به سرزميني كه در قفقاز و در شمال رودخانه كر ، قرار گرفته است ، آغوانك يا آلبانيا مي گويند و نويسندگان فارسي زبان آن خطه را اران مي خوانند. ) از شرق به درياي خزر ، از جنوب تا نزديك فلسطين و از غرب به درياي مديترانه رساند. سپاهيان تيگران دوم طبق توصيف مورخين يوناني ، به غير از ارمنيان شامل اهالي ؛ آذربايجان ، كردوك ، عربها ، گرجيها ، و آلبانها يا آغوانكها 7 ( اهالي اران ) بود.
روابط ايرانيان و ارمنيان در روزگار اشكانيان بسيار صميمانه تر و نزديك تر گرديد ، « اوتوما » دختر تيگران دوم با مهرداد اشكاني شاهنشاه ايران زمين پيوند زناشويي بست.8 و دختر « آرتاوازد » سوم ( 55 ـ 34 پيش از ميلاد ) با «پاكور» وليعهد و فرزند ارُد ، شاهنشاه ايران زمين ازدواج كرد.
در دهه هفتم سده اول ميلادي بلاش اشكاني برادر خود ، تيرداد را به سلطنت ارمنستان منصوب كرد. تيرداد بنيانگذار سلسله اشكاني در ارمنستان گرديد 9 و يك شاخه از سلاطين اشكاني نزديك به چهارصد سال در ارمنستان سلطنت كردند.
چون اردشير بابكان سلسله اشكانيان را در ايران منقرض كرد ، شاهزادگان ، رجال و نجيب زادگان اشكاني به ارمنستان گريختند و به پادشاه اشكاني ارمنستان پناهنده شدند. در سال 301 ميلادي مسيحيت دين رسمي ارمنستان اعلام گرديد.10
در سال 428 ميلادي سلسله اشكانيان در ارمنستان منقرض شد. 11 اميران ارمنستان به اطاعت دولت ساساني درآمدند. يزدگرد دوم در سال 447 ميلادي فرماني صادر كرد كه در ارمنستان سرشماري به عمل آيد ، پس از سرشماري ماليات سنگيني بر مناطق آباد و همچنين مناطق غير مسكون و ويران ارمنستان وضع كرد. 12 سپس دستور داد ، كه ارمنيان ، بايد دين مسيح را ترك گفته ، پيرو دين زرتشت گردند. در ارمنستان شورايي از اميران ارمني تشكيل گرديد ، و كليه اميران هم پيمان گشتند كه تسليم خواست يزدگرد نشوند.
پافشاري پادشاهان ساساني براي تغيير دين ارمنيان باعث گرديد كه ، ارمنيان و ايرانيان كه دو برادر هم خون و هم نژاد بودند از يكديگر فاصله بگيرند.
ارمنستان سرزميني است مرتفع ، اين سرزمين ادامه فلات ايران بشمار مي رود.
زبان ارمني يكي از شاخه هاي مستقل زبان هند و اروپايي است كه با زبان فارسي روابط خويشاوندي نزديك دارد ، به روزگار اشكانيان ، ايرانيان و ارمنيان به راحتي زبان يكديگر را درك مي كردند. بسياري از واژه هاي پهلوي اشكاني ، هم اكنون نيز در زبان ارمني مشاهده مي گردد. تعداد كثيري از نامهاي اشكاني به وسيله ارمنيان حفظ گرديده است ، گرچه پاره اي از اين نامهاي اصيل ايراني اينك براي ايرانيان نامانوس و ثقيل به نظر مي رسد.
گاه شماري ارمنيان در ارمنستان باستان همانند گاه شماري ايرانيان ، عبارت بود از: دوازده ماه سي روزه كه پنج روز باقي مانده ( خمسه مسترقه ) را ايرانيان به آخر ماه هشتم و ارمنيان به آخر ماه دوازدهم مي افزودند. 15 هر روز از روزهاي ماههاي ارمنيان همانند ايرانيان نامي خاص داشت.
داستانها و افسانه هاي ايراني و ارمني شباهت بسيار بهم دارند و از يكديگر متاثر گرديده اند. آرش كمانگير با جانفشاني و فداكاري و با پرتاب تير ، مرز ايران و توران را تعيين كرد و ايرانيان از حصار خارج گشتند ، و هايگ كمانگير با تيري كه در چشم « بل » دوخت ارمنيان را نجات داد.براي آگاهي بيشتر از زبان ، نامهاي ارمني دين ، و همچنين جشنها و اعياد مشترك ايرانيان و ارمنيان ، به طور اختصار توضيحاتي داده مي شود.
زبان ارمني
زبان ارمني يكي از زبانهاي آريايي است كه با زبان پارسي پيوندي ناگسستني دارد.متجاوز از يك سده است كه پژوهشگران به مطالعه زبان ارمني پرداخته اند و با تعداد بيشماري از واژه هاي پارسي در زبان ارمني برخورد كرده اند. پاره اي از خاورشناسان پس از مشاهده اين واژه هاي همانند ، گمان كردند زبان ارمني ، مانند زبان اوستايي و پهلوي يكي از شعبه هاي زبان ايراني است.
هوبشمان Hubshmann دانشمند آلماني ، پس از تطبيق كلمات مترادف در زبانهاي پارسي و ارمني اعلام داشت كه زبان ارمني يكي از شاخه هاي مستقل زبان آريايي است 16 و از رشته زبان فارسي نمي باشد ؛ ولي زبانهاي ارمني و پارسي داراي روابط خويشاوندي نزديكند و بخشي از كلمات اين دو زبان مشابه يكديگرند.
در روزگار هخامنشيان زبان فارسي در ارمنستان رواج بسيار داشت و طبقه هاي بالاي جامعه ارمنيان براي گفتگو از زبان پارسي استفاده مي كردند.18
در روزگار شاهنشاهي اشكانيان بويژه ، پس از آنكه تيرداد اشكاني به تخت سلطنت ارمنستان نشست و بنيانگذار سلسله اشكاني در اَرمنستان گرديد ، تعداد بيشماري از واژه هاي پهلوي به زبان ارمني وارد شد.
يكي از پژوهشگران ارمني به نام اديك مهرابي ( 1 ـ آرين ) با بهره گرفتن از «فرهنگ ريشه شناسي ارمني» تاليف هراچيا آجاريان ، ايرانشناس و زبان شناس بزرگ ارمني ، به تحقيق در واژه هاي همانند ارمني و فارسي پرداخت و فرهنگي به نام « فرهنگ واژه هاي همانند ارمني ، اوستايي ، پهلوي ، پارسي …» فرآهم آورد. و تنها در كتاب نخست اين فرهنگ يكصد و سي ويك واژه همانند در زبانهاي پارسي و ارمني كه با حروف آ ، آغاز مي گردد معرفي كرده است . 19 متاسفانه اين كار پر ارج ادامه نيافت. آثاري كه از زبان پهلوي اشكاني در دسترس پژوهشگران قرار داد ، اندك است و در نتيجه آگاهي از زبان پهلوي اشكاني به كلماتي محدود مي گردد كه در اين آثار به كار رفته اند از اين رو ، براي يافتن كلمات بيشتر ، زبان ارمني مي تواند پژوهشگران را ياري فراوان دهد ؛ زيرا كه زبان ارمني گنجينه اي است سرشار از واژه هاي زبان پهلوي. در زبان ارمني كلماتي وجود دارد كه از زبان پارسي وارد زبان ارمني شده است ، ولي اين كلمات در زبان فارسي كنوني ديده نمي شود مانند :20
زبان پهلوي زبان ارمني زبان فارسي كنوني
آپاستاك آپاستاك اسب سوار
بازواك باژاگ استكان
اَزدAzd آزد اطلاع
مارت،مَرت مارتِ انسان
زاهاك زاواك اولاد ـ فرزند
اَرژان آرژان برازنده(مناسب)
گپيك گابيگ بوزينه
اَپاستان آپاستان پناه
ويجير وجير حكم
افراشك هروشاك حلوا
آرماو آرماو خرما
آهوك آهوك زيان ـ ناپاكي
دسپان دسپان سفير
آپاستامپ آپاستامپ شورش(طغيان)
اوژ اوژ قدرت
ويستاخو وسداح گستاخ
وَرس وارس مو (موي سر)
آزگ آزگ ملت
دو حرف “ AK “ آخر برخي از كلمه ها در زبان پهلوي ، در زبان فارسي كنوني تبديل به « ه » شده ، ولي در زبان ارمني تغييري نكرده و ثابت مانده است مانند :
زبان پهلوي زبان فارسي كنوني زبان ارمني
پامبك پنبه بامباگ
دايك دايه داياك
ديباك ديبا ديباگ
كارك ، كَرك كره كاراك
ژمانگ زمانه ژاماناگ
تعدادي كلمه ها در زبان پهلوي ، ارمني و فارسي كنوني وجود دارد كه تقريبا مشابه يكديگرند و هم اكنون نيز اين كلمه ها مورد استفاده قرار مي گيرند ، مانند :
زبان پهلوي زبان فارسي كنوني زبان ارمني
آخور آخور آخور
آزات آزاد آزاد
استر آستر آسدر
اپسوس افسوس آپسوس
اندام = هندام اندام آندام
پَتكار پيكار بايكار
رزم رزم رازم
دوشوار دشوار دژوار
سوگ سوگ سوگ
كبوت كبود گابويد
نامهاي ارمني
در عصر هخامنشيان ، خصوصا در روزگار اشكانيان ، ايرانيان و ارمنيان از نامهاي يكساني استفاده مي كردند. اين نامهاي اصيل اقوام آريايي ، تا اواخر روزگار ساسانيان نيز در ايران مورد استفاده قرار مي گرفت ، ولي پس از حمله تازيان ، اندك اندك ، نامهاي زيباي ايراني به دست فراموشي سپرده شد ؛ ولي ارمنيان با نهادن اين نامهاي اصيل بر فرزندان خود ، باعث زنده ماندن آنها گرديدند. هم اكنون بسياري از اين نامهاي ايراني ، براي ايرانيان نامانوس است.
تعدادي از نامهاي ايراني كه ارمنيان تاكنون آنها را حفظ كرده اند به شرح زير است.
آرداشس ـ از نامهاي پهلوي است به معني با عدالت فرمانروايي كردن.
آرداوازد ـ از نامهاي روزگار هخامنشيان ، به معني كسي كه بي گناهيش ثابت شده است ( نام يكي از فرمانداران ارمنستان در زمان هخامنشيان ).
آرتاباز ـ در اوستا Artapana و در پهلوي Artaban به معني پشتيبان راستي و درستي.
آروسياگ ـ از نامهاي اشكاني است كه بر دختران مي گذاردند ، …
آرشاك ـ همان اشك يا ارشك است ، آرشاك يكي از بزرگان پارت و بنيانگذار دودمان اشكاني است. آرشاك در اوستا Arshaka به معني مرد يا دلير آمده است. ضبط صحيح اشك ، ارشك است و در واقع نام صحيح اشكانيان ارشكانيان است.21
آرشام ـ نام نياي داريوش بزرگ. به نوشته كتيبه بيستون ، آرشام يعني دلير و كسي كه نيرويي همانند خرس دارد.
آرشاوير ـ نام ديگر فرهاد چهارم اشكاني …
آشخن ـ آنوش ـ يعني هميشه جاويدان ـ بي مرگ.
آنوشاوان ـ در پهلوي انوشك روان به معني داراي روح جاويدان كه در فارسي كنوني انوشيروان شده است. 22
بارتو Bartev ـ به معني قد بلند و قوي هيكل از اسامي اشكاني است.
باگراد ـ در پارسي باستان Baga به معني خدا و Data به معني داده كه معني دو جزء باهم عبارت است از خدا داد.23
خورن ـ از اسامي پهلوي به معني خور ، خورشيد ، آفتاب كه در پهلوي خُورشيت Khorshet بوده است.
درداد Drdad ـ ( تيرداد ) به معني داده ايزد تير.
سورن ـ از ريشه اوستايي Thura ( در پهلوي سوره ) به معني دلير و پهلوان ، توانا ، يونانيان آن را سورينا و سورنا نوشته اند.
سورن نام سردودمان خاندان سورن يكي از هفت خاندان بزرگ ايران در روزگار اشكانيان ، است. بزرگ اين خاندان درگاه تاجگذاري شاهنشاهان اشكاني ، تاج بر سر شاهنشاه مي نهاد ، سورن نام بزرگترين سردار ارد ، اشك سيزدهم است كه كراسوس سردار رومي را به سختي شكست داد.
شاهن ـ به معني باز سفيد بزرگ ، در فارسي كنوني شاهين ـ شاهين يكي از بزرگترين سرداران خسرو پرويز بود.
گورگن ـ يعني گرگ شجاع … گرگين نام پهلوان ايراني پسر ميلاد است.
ماسيس ـ نام دختر « سي زين » از خاندان سورن نام شهزاده ايراني در سنگ نوشته چين. ارمنيان به كوه آرارات ، ماسيس مي گويند.
ميهران ـ به معني وابسته به مهر از نامهاي اشكانيكه در فارسي كنوني به صورت مهران به كار مي رود. مهران نام سر دودمان خاندان مهران ، يكي از هفت خاندان بزرگ در روزگار ساسانيان است.
نائيري ـ يا نائيريكا ، واژه اوستايي است كه در اوستا براي بانوان پارساي شوهر كرده به كار برده شده ، و به معني زن نيكوكار و يزدان پرست است.
نريمان ـ نام پدر سام پهلوان ايراني … نريمان يعني داراي روح مردانگي است.24
واراز ـ واژه اوستايي واراز در فارسي كنوني به صورت گراز به كار مي رود. گراز در ايران باستان نشانه زور و نيرو بوده …
وارت ـ يعني گل . در ايران باستان ورت ، ورته و در ارمني وارت ، وارتان.
وارداپت ـ نام بغدات كه در روزگار شاپور يكم مي زيسته و نام او در سنگ نوشته كريتر در « كعبه زرتشت » آمده است. ارمنيان به خليفه خود وارداپت مي گويند.
وارتان ـ نام اشك نوزدهم و نام دادوري است كه به روزگار اردشير بابكان ميزيسته
واقارش ـ واقارش ـ واقارشاك ـ واهاگن ـ
واهرام ـ بهرام فارسي ، شكل قديمي تر بهرام ، ورهرام ، ورثرقنه به معني پيروزي ، در پهلوي به صورت ورهران يا ورهرام به كار رفته است.
يرواند ـ از نامهاي پهلوي به معني سريع.
هايرابد ـ سركرده كليسا ، يكي از مقامهاي كليسا ، در پارسي به صورت هيربد.
دين ارمنيان
درباره دين ارمنيان پيش از پذيرفتن دين مسيح ، اطلاعات چنداني در دسترس نيست ؛ چون پس از آنكه در سال 301 ميلادي به كوشش گريكورلوساوريچ25 دين مسيح ، دين رسمي ارمنستان گرديد. براي قطع علايق و وابستگيهاي ارمنيان از دين قبلي خود ، كليه آثار معابد ايزدان پيش از مسيحيت را در سراسر ارمنستان نابود كردند.
اكثر محققيني كه دين پيش از مسيحيت ارمنيان را مورد تحقيق و بررسي قرار داده اند ، فقط نام تعدادي از ايزدان مورد پرستش ارمنيان را فهرست وار ذكر كرده اند . پاره اي از اين ايزدان ، از ايزدان اقوام آريايي مي باشند ، مانند ، آرامازد(اورمزد) ميهر ( مهر ) تير و آناهيت.
در مورد مهر ، اين ايزد خاص اقوام آريايي ، فقط اكتفا به بردن نام آن ميكنند و بي تفاوت از كنار آن مي گذرند ؛ در صورتي كه مهرپرستي در ارمنستان رواج بسيار داشت و اين آيين سراسر ارمنستان را فراگرفته بود.
حداقل از سده چهاردهم پيش از ميلاد ، در سراسر سرزمينهاي اقوام آريايي در قاره آسيا ، كه شامل هند ، ايران ، قفقاز ، آسياي صغير مي گرديد ، ايزد مهر مورد پرستش بود.
از دوره هخامنشيان مخصوصا از عهد اردشير دوم ، نام ميثره ( مهر ) و آناهيتا صريحا در كتيبه هاي هخامنشي ديده مي شود. 27
هرودوت مي گويد خشايارشا ، هنگام عبور از تنگه داردانل ، براي ايزد مهر مراسم قرباني بجا آورد.
اشك ششم ( 174 تا 136 پيش از ميلاد ) نخستين پادشاه اشكاني است كه به آيين مهرپرستي گراييد 28 و بر خود نام مهرداد نهاد ( مهرداد يعني داده ايزد مهر)
از دهه هفتم سده اول ميلادي يك شاخه از خاندان شاهنشاهان اشكاني در ارمنستان به سلطنت پرداختند. تيرداد ، نخستين پادشاه اشكاني ارمنستان ، پيرو آيين مهر بود. و مردم ارمنستان تيرداد را بسيار دوست مي داشتند.29 به حدي كه او به صورت يكي از قهرمانان ارمنيان درآمد و از آن پس پرستش مهر در ارمنستان گسترش بسيار يافت. زمانيكه تيرداد ، برادر بلاش شاهنشاه اشكاني ايران زمين ، به پادشاهي ارمنستان برگزيده شد ، كشمكش فراواني را بين ايران و روم پديد آورد ؛ بلاش و نرون ، قيصر روم ، سرانجام توافق كردند كه تيرداد ، تاج پادشاهي ارمنستان را از دست نرون بگيرد.
تيرداد در سال 65 ميلادي عازم روم گرديد و در سال 66 ميلادي تاج پادشاهي ارمنستان را از دست نرون دريافت كرد. تيرداد چون به حضور نرون رسيد ، براي خوش آمد نرون به او گفت كه ، وي را مانند مهر خداي خود پرستش خواهد كرد ، تيرداد نرون را دعوت به پذيرفتن آيين مهر كرد و نرون به آيين مهر گرويد.30
در ارمنستان مهرپرستي ، به تدريج ، پرستش ساير ايزدان را تحت الشعاع خود قرار داد ، در ارمنستان باستان ، همانند ايران باستان ، هر روز از روزهاي ماه نامي داشت ، هشتمين روز ماه ميهر ( مهر ) نام داشت. هفتمين ماه از ماههاي سال ارمني مه هه كان Mehekan ناميده مي شد. ( مه هه كان نامي است ماخوذ از مهر ).
پاره اي از نامهاي ارمني از دو جزء تشكيل گرديده است كه جزء اول آن مهر است مانند ميهرداد ( يعني داده مهر ) ميهرانوش ( يعني دختر مهر ) ميران ( پرستشگاه مهر و آتشين ) و مهروژان.
در روزگار اشكانيان خورشيد و مهر را يكي مي شمردند.31
چون از چرخ گردنده بفروخت مهر
بياراست روي زمين را به چهر
يكي از سوگندهاي رايج ميان ارمنيان سوگند به آفتاب است.
مهرابه هاي مهرپرستان به سوي شرق ساخته ميشد ، تا اولين پرتو خورشيد وارد آن گردد ، محراب در كليساها فرق مختلف مسيحيت ، جهت خاصي ندارد ، ولي محراب كليساهاي ارمني بسوي شرق است ، بسويي كه آفتاب ( مهر ) از آنجا طلوع مي كند ، همان سويي كه محرابهاي مهرپرستان در جهت آن ساخته ميشد. در روزگار هخامنشيان و اشكانيان ، ايزدان يكساني مورد پرستش ايرانيان و ارمنيان بود ، در ايران هخامنشي ؛ ميثرا ( مهر ) ، آناهيتا و اهورامزدا ، سه ايزد اقوام آريايي مورد پرستش بودند ، در ارمنستان نيز همان ايزدان پرستش مي شدند.
آگاتانگقوس ، مورخ شده چهارم ميلادي ، نام پاره اي از معابدي را كه پس از پذيرفتن دين مسيح در ارمنستان ويران كردند نام مي برد كه عبارتند از :
در روزگار اشكانيان در ارمنستان پرستش مهر عموميت يافت ، به حدي كه تا اين عصر نيز آثار و علايم و شواهد آن در بين ارمنيان به خوبي مشاهده مي گردد. تا پايان پادشاهي اشكانيان ، دين ايرانيان و ارمنيان يكي بود و ايزدان يكساني مورد پرستش هر دو جامعه قرار داشت.
جشنهاي مشترك ايرانيان و ارمنيان
ايرانيان و ارمنيان از ديرباز جشنهاي مشتركي داشته اند. اين جشنها ، از جشنهاي خاص اقوام آريايي است و ارتباطي با دين خاصي ندارد. بعدها اين جشنها با بعضي از اديان ارتباط داده شد.
از قديمي ترين جشنهاي ايرانيان و ارمنيان جشن تيرگان ، آب پاشان يا آب ريزان است ، ارمنيان اين جشن را « وارداوار » مي نامند.
در گاه شماري ايران باستان ، سال دوازده ماه سي روزه تقسيم مي گرديد كه سيصد و شصت روز مي شد. پنج روز باقي مانده را ( خمسه مسترقه ) به طور معمول به آخر ماه هشتم مي افزودند. هر روز از روزهاي ماه نامي خوانده مي شد كه به طور معمول ، نام يكي از امشاسپندان و يا يكي از فرشتگان آيين زرتشتي بود. زمانيكه نام روز و ماه باهم موافق مي افتاد ، آن روز را جشن مي گرفتند. سيزدهمين روز ماه ، تير نام داشت. در روز سيزدهم تير ( روز تير در ماه تير ) جشن تيرگان گرفته مي شد. جشن تيرگان يا آب پاشان كه در فصل تابستان و هنگام كمي باران برگزار مي گرديد ، در حقيقت نوعي مراسم طلب باران بود. اين جشن از كهن ترين جشنهاي ملي ايرانيان است ، … در جشن تيرگان يا آب پاشان مردم بر روي يكديگر آب مي پاشند.
كهن ترين سندي كه در آن از برگزاري جشن تيرگان در دوره مادها اشاره شده است ، تلمود بابل و تلمود اورشليم است. در تلمود اورشليم چنين آمده است :
«… در بابل سه جشن دارند. و در مدي سه جشن ، جشنهاي بابلي عبارت است از موهري ، كونوني ، كونوتا و جشنهاي مدي ، نوسردي ، تريسكي و مهرنكي. در تلمود بابلي جشنهاي ايرانيان را با تصحيف زياد چهار عدد ذكر كرده است.
… در تلمود بابلي ، همانگونه كه لازاروس گولد شميدت ، مترجم تلمود به زبان آلماني ، اشاره كرده ، چهار جشن است ، ولي در تلمود اورشليم كه فقط نام سه جشن مادي آمده ، اسامي به نسبت واضح تر است ، اين نامها عبارتند از :
موتردي ـ تريسكي و مهرنيكي كه به آساني مي توان تشخيص داد كه همان نوسرد ، تيرگان و مهرگان است ، و اين مطلبي است كه تاكنون چند نفر از دانشمندان ، آن را بيان و تاييد كرده اند.
… تازيان ، كه پس از زوال دولت ساساني به ايران زمين تاختند ، با تمدن و فرهنگ گرانبار ساساني مواجه گشتند و مهاجم به ظاهر پيروز ، نه فقط موفق به قطع دلبستگي و پيوندهاي اين ملت كهنسال با جشنهاي ملي و سنن باستاني نگرديد ، بلكه به سبب تمدن و فرهنگ درخشان و برتر ايران زمين ، حتا مجبور به پذيرش و اجراي برخي از جشنهاي ايرانيان گرديد. ايراني پاك نهاد آريايي نژاد ، جشن تيرگان را فراموش نكرد و همانند ساير جشنها و سنن ملي ، آن را بزرگ و گرامي داشت و در حفظ و برگزاري آن پايمردي كرد.
ابوريحان بيروني از جمله نخستين نويسندگان ايراني است كه در مورد تيرگان مطالبي نوشته و علت برگزاري جشن تيرگان را جنگ افراسياب توراني و منوچهر ايراني دانسته است. ولي نكته بسيار با ارزش داستان ابوريحان بيروني جانبازي آرش در راه ميهن و پرتاب تير به وسيله اوست ؛ چون با وجود اين كه آرش آگاهي كامل داشت كه در صورت پرتاب تير ، بدنش پاره پاره خواهد شد ، ولي مانند هر ايراني پاك نژاد ، جان بركف نهاد و آماده جانبازي در راه وطن گرديد. ابوريحان در اين مورد چنين مي نويسد :
ابوريحان بيروني در جايي ديگر در مورد جشن آب پاشان مي نويسد :
« …و در اين روز مردم به يكديگر آب مي پاشند و سبب اين كار همان اغتسال است و برخي گفته اند كه علت اين است كه در كشور ايرن ديرگاهي باران نباريد و ناگهان به ايران سخت بباريد و مردم به اين باران تبرك جستند و از اين آب به يكديگر پاشيدند و اين كار همين طور در ايران مرسوم بماند.»
گرديزي ، مورخ سده پنجم هجري قمري ، انگيزه برگزاري جشن تيرگان را همانند ابوريحان بيروني قهرماني و تيراندازي آرش مي داند …
تا پايان عصر صفويه جشن تيرگان يا آبريزان ، در سراسر ايران زمين برگزار ميگرديد. از شاهان صفوي ، شاه عباس توجه بسيار به اين جشن نشان مي داد و به صورت يكي از جشنهاي مورد علاقه شاه عباس در فصل تابستان در آمده بود. و علاقه پادشاه صفوي به برگزاري اين جشن به حدي بود كه گاهي خود نيز در مراسم آن شركت مي جست و بر روي مردم آب مي پاشيد.32
بيشتر مورخان ، سياحان و سفراي كشورهاي اروپايي مقيم دربار شاه عباس از علاقه او به اين جشن مطالب بسياري نوشته اند.
از قرن دوازدهم هجري قمري اندك اندك ، اين جشن شادي آفرين ، به دست فراموشي سپرده شد و فقط زرتشتيان ايران در حفظ آن كوشيدند و تا هم اكنون نيز ، آنرا در روز سيزدهم تيرماه برگزار مي كنند.
جشن وارداوار ارمنيان
جشن سده و جشن درندز Drendez
از ديگر جشنهاي مشترك ايرانيان و ارمنيان جشن آتش افروزي است ، كه ايرانيان آن را جشن شده و ارمنيان جشن « درندز » مي گويند. اين جشن نيز از جشنهاي خاص اقوام آريايي است ، كه بعدها ، همانند ساير جشنهاي اقوام آريايي ، پيرايه هايي بر آن بستند و در پاره اي موارد در قالب جشنهاي مذهبي در آوردند.
در مورد انگيزه افروختن آتش در جشن سده ، كه در آبان روز از ماه بهمن (دهم بهمن ماه ) برگزار مي گرديد ، هريك از نويسندگان و شعرا روايتي دارند.
فردوسي نامور ، پيدايش جشن سده را به هوشنگ شاه پيشدادي نسبت داده و مي گويد : هوشنگ شاه پيشدادي در شكارگاه به ماري سياه و بزرگ برخورد ، سنگي گران به سوي مار پرتاب كرد ، آن سنگ به سنگي ديگر برخورد كرد و جرقه برخاست ، جرقه در خس و خاشاك اطراف سنگ ، آتش پديد آورد. مار گريخت ، هوشنگ شاه پيشدادي ، براي پيدايش آتش با اطرافيان خود به جشن و سرور پرداختند.
شب آمد برافروخت آتش چو كوه
همان شاه در گرد او با گروه
